تبليغاتX
ღاي دوست مرا به خاطره نه به خاطر بسپارღ
ღتو كه بيدار بيداري ، بگو از شب چه ميدونيღ

خداحافظ گل لادن ، تموم عاشقا باختن


ببين هم گريه هام ازعشق ، چه زندوني برام ساختن


خداحافظ گل پونه ، گل تنهاي بي خونه


لالايي ها ديگه خوابي ،  به چشمونم نميشونه


يكي با چشماي نازش  ، دل كوچيكمو لرزوند


يكي با دست ناپاكش ،  گلاي باغچمو سوزوند


تو اين شبهاي تودرتو ، خداحافظ گل شب بو


هنوز آوار تنهايي ،  داره مي باره از هرسو


خداحافظ گل مريم ، گل مظلوم پردردم


نشد با اين تن زخمي ،  به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو ،  به خواب قصه بسپارم


از اين فصل سكوت و شب  ، غم بارون و بردارم


نمي دوني چه دلتنگم ،  از اين خواب زمستوني


تو كه بيدار بيداري ،  بگو از شب چه ميدوني


تو اين روياي سردرگم  ، خداحافظ گل گندم


تو هم بازيچه اي بودي ،  تو دست سرد اين مردم


خداحافظ گل پونه ، كه باروني نمي تونه

 

 طلسم بغض و برداره ،  از اين پاييز ديونه

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت 1:17 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღ اگه خونسرده نگام به دل نگير ღ

 

وقت رفتن نمي خوام ببينمت

 ميدونم ببينمت کم مي يارم


اگه يک لحظه فقط نگام کني

 دلموپشت سرم جا مي زارم


اگه خونسرده نگام به دل نگير

 دل تويه روز ازم خسته مي شه


 اگه اسممو فقط صدا کني

راه رفتن واسه من بسته مي شه


وقت رفتن نبايد گريه کني

اينجوري دلم برات تنگ نمي شه


ميدونم هرجای دنيا که باشم

تو دلم عشق توکمرنگ نمي شه

         

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در چهارشنبه 14 مرداد1388 ساعت 2:9 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღ صدام کن ، صدام کن دلم تنهاِي تنهاست ღ

 

غرِيبه آِي غرِيبه آِي غرِيبه

عجب چشماِي تو عاشق فرِيبه

نگام کن که دوست دارم نگاتو

که مِيشناسم صداتو

من از عشق ، من از تب

تو با من آشنا شو

من از شعر ، من از شب

تو با من هم صدا شو

من از گِل ، من از خاک

تو از بالاِي بالا

دلم گرم ، دلم پاک

ولِي رسواِي رسوا

شکستم ، گسستم

به خاک و گِل نشستم

سلامِي ، کلامِي

بکش نازم  که خسته م

صدام کن ، صدام کن

دلم تنهاِي تنهاست

بخندون ،  نَگرِيون

که چشمام مثل درِياست

غرِيبه آِي غرِيبه آِي غرِيبه

عجب چشماِي تو عاشق فرِيبه

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در جمعه 11 اردیبهشت1388 ساعت 2:7 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღدر خاطرت نگهدار عهدی که با تو بستمღ

 چشم انتظار من باش

تنها تو یار من باش

ای آخرین امیدم

ای نازنین ترین یار

چشم انتظار من باش

من زنده انم به یادت

ای مهربون عاشق

تنها به شوق دیدار

عاشق تر از همیشه

بودی در انتظارم

چون سایه لحظه لحظه

تو بودی در کنارم

نامی دگر به جز تو

با قلبم آشنا نیست

یه لحظه خاطراتت

از خاطرم جدا نیست

چشم انتظار من باش

تنها تو یار من باش

ای آخرین امیدم

چشم انتظار من باش

در خاطرت نگهدار

عهدی که با تو بستم

من که غرور خود را

در پای تو شکستم

ای تو همیشه با من

من با تو هستم

بی تاب و بی قراره

این قلب عاشق من

ای همنفس چه زیباست

با تو نفس کشیدن

عاشق تر از همیشه

به تو رسیدم

 چشم انتظار من باش

تنها تو یار من باش

ای آخرین امیدم

ای نازنین ترین یار

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در پنجشنبه 8 اسفند1387 ساعت 1:51 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღبه غير از دوستت دارم به لب حرفي نشد جاريღ

هميشه سبز ميخشکد

هميشه ساده ميبازد

هميشه لشکر اندوه

به قلب ساده ميتازد

من آن سبزم که رستن را

تو آخر بردي از يادم

چه ساده هستي خود را

به باد سادگي دادم

به پاس سادگي در عشق

درون خود شکستم زود

دريغا سهم من از عشق

قفس با حجم کوچک بود

درونم ملتهب از عشق

برونم چهره اي دم سرد

ولي از عشق باختن را

غرور من مرمت کرد

به غير از دوستت دارم

به لب حرفي نشد جاري

ولي غافل که تو خنجر

درون آستين داري

طلوع اولين ديدار

غروب شام آخر بود

سرانجام تو و عشقت

حديث پشت و خنجر بود

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در پنجشنبه 16 آبان1387 ساعت 0:2 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღمرا مهر تو در دل جاوداني استღ

ترا من زهر شيرين خوانم اي عشق

که نامي خوش تر از اينت ندانم

وگر هر لحظه رنگي تازه گيري

به غير از "زهر شيرينت" نخوانم

تو زهري زهر گرم سينه سوزي

تو شيريني ، که شور هستي از تست

شراب جام خورشيدي ، که جان را

نشاط از تو ، غم از تو ، شادي از تست

به آساني مرا از من ربودي

درون کوره ي غم آزمودي

دلت آخر به سرگردانيم سوخت

نگاهم را به زيبايي گشودي

بسي گفتند: " دل ازعشق برگير !

که: نيرنگ است و افسون است و جادوست ! "

ولي ما دل به او بستيم و ديديم

که اين زهر است ، اما!...نوشداروست !

چه غم دارم که اين زهر تب آلود

تنم را در جدايي مي گدازد

از آن شادم که در هنگامه ي درد

غمي شيرين دلم را مي نوازد

اگر مرگم به نامردي نگيرد

مرا مهر تو در دل جاوداني است

وگر عمرم به ناکامي سرآيد

تو را دارم که: مرگم زندگاني است

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در یکشنبه 10 شهریور1387 ساعت 3:10 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღ رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ღ

رفتم مرا ببخش  مگو که او وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد بي اميد
در وادي گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را 
 با اشکهاي ديده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در اين سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
 رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشي و ظلمت چو نور صبح
بيرون فتاده بود يکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم
در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
رفتم که در سياهي يک گور بي نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگي
من از دو چشم روشن و گريان گريختم 
از خنده هاي وحشي طوفان گريختم 
از بستر وصال به آغوش سر هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم
اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش زمن مگير
مي خواستم که شعله شوم سرکشي کنم
مرغي شدم به کنج قفس بسته و اسير
روحي مشوشم که شبي بي خبر ز خويش
در دامن سکوت بتلخي گريستم
نالان ز کرده ها و پشيمان ز گفته ها
ديدم که لايق تو و عشق تو نيستم

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در سه شنبه 18 تیر1387 ساعت 3:39 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღ لحظه در لحظه عذابه لحظه هاي من بي تو ღ

  

به تو عادت کرده بودم

اي به من نزديک تر از من

اي حضورم از تو تازه

اي نگاهم از تو روشن

 

به تو عادت کرده بودم

مثل گلبرگي به شبنم

مثل عاشقي به غربت

مثل مجروحي به مرهم

 

لحظه در لحظه عذابه

لحظه هاي من بي تو

تجربه کردن مرگه

زندگي کردن بي تو

 

من که در گريزم از من

به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گريه ي شب

به تو هجرت کرده بودم

 

با گل و سنگ و ستاره

از تو صحبت کرده بودم

خلوت خاطره هامو

با تو قسمت کرده بودم

 

خونه لبريز سکوته

خونه از خاطره خالي

من پر از ميل زوالم

                                          عشق من تو در چه حالي

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 ساعت 1:30 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღتا تو هستي ،هستمღ

من به خشنودي خود مي نگرم و به اينکه نفس عشق چه حالي دارد

و به اينکه تو چرا با همه شوق مرا مي خواني و به قهري مرا مي راني

من به يکرنگي اين آينه ها مشکوکم

که مرا با همه سادگي ام چون کلافي پر از گمراهي

چون مترسک پر از ويراني به هزاران گونه،مثل يک هيچ نمايان کردند

من اينجا نفسم تنگ شده است بس که گرداگردم پر ز ديوار است.

گر نبودي اينجا ، گر دلت با دل من ساده و يکرنگ نبود

بي گمان غصه مرا مي دزديد

بي تو دستم سرد است، بي تو روحم چون موج بي قرار است

دلم در تپش و در شور است ،با تو اما شادم

تو شبيه بادي من شبيه بادبادک هستم

                                تا تو هستي ،هستم

                                              بي تو اما....

                                                         يک ورق کاغذ و هيچ....

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت 1:41 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღكي وفا از دلِ سنگي مي بينه؟ღ

    ديدنت برام يه دنياس،مي دوني؟              قلبِ من عاشق و تنهاس،مي دوني؟

    دلِ من مدتيه رفته زِ دست                    باد هم از ناله ي عشقِ تو شكست

    آسمون گريه نكن عشق همينه                 كي وفا از دلِ سنگي مي بينه؟

    روزِ د يدارِ تو پروانه شدم                    در به در گشتم و آواره شدم

    ديدم از دور مثِ خورشيد و پري              اومدي، اما نكردي نظري

    برقِ امٌيد تو نگاهم خشكيد                     آرزوهام سينه تو خاك كشيد

    آسمون گريه نكن عشق همينه                  كي وفا از دلِ سنگي مي بينه؟

    روزِ اول كه نگاهت رُ ديدم                    گفتم انگار تورَم عا شق مي بينم

    گريه هام خنده شد و د ل وا شد                آره،رازِ من و تو رسوا شد

    شب بودم،آسمونم آبي شد                       تو شدي ماهِش و مهتابي شد

    ديگه دَرداي دِلم چاره شُدن                     گفتي مي موني و آواره شُدن

    بي خبر رفتي ،چرا د ل بُريدي؟               تو چشام جُز ساد گي تو چي ديدي؟

    دنبالت باز اومد م تا بموني                    رفتي تا قصه ي غم رُ بخوني

    آسمون گريه نكن عشق همينه                 كي وفا از دلِ سنگي مي بينه؟

 

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در پنجشنبه 4 بهمن1386 ساعت 1:33 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღبر شیشه های شعرღ

 

روي آن شيشه تبدار تو را "ها" کردم

اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم

حرف با برف زدم سوز زمستاني را

با بخار نفسم وصل به گرما کردم

شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد

شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم

عرقي سرد به پيشاني آن شيشه نشست

تا به اميد ورود تو دهان وا کردم

در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق

با سر انگشت تو را گشتم و پيدا کردم

با سر انگشت کشيدم به دلش عکس تو را

عکس زيباي تو را سير تماشا کردم

و به عشق تو "فرآيند تنفس" را هم

"جذب اکسيژن چشمان تو" معنا کردم

باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست

من دمم را به اميد تو مسيحا کردم

پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل

و من امروز بر اين شيشه تو را "ها" کردم

آنقدرآه کشيدم که تو اين شعر شدي

جاي هر واژه نفس پشت نفس جا کردم

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در دوشنبه 5 آذر1386 ساعت 0:3 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღگناه از تو بود و من نيازمند بخششمღ

سادگي مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام

براي برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگي مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام

تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام

به من نخند تو گريه کن چرا که جز نياز تو

هرچه نياز بود و هست از در خانه رانده ام

اگر به کوتاهي خواب خواب مرا سايه شدي

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوي فرياد مرا سکوت دعوت تو بود

ولي من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامي براي من نساز

از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نيازمند بخششم

چرا که من در ابتدا تو را زخود نرانده ام

گناهکار هرکه بود کيفر آن مال من است

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در شنبه 28 مهر1386 ساعت 1:0 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღ با تو ღ

                        

با تو اين تن شکسته

                     داره کم کم جون ميگيره

آخرين ذرات موندن

                     توي رگ هام نميميره

با تو انگار تو بهشتم

                    با تو پر سعادتم من

ديگه از مرگ نميترسم

                    عاشق شهامتم من

اگه رو حصير بشِنم

                     اگه هيچ نداشته باشم

با تو من مالک دنيام

                     با تو در نهايتم من

با تو انگار تو بهشتم

                     با تو پر سعادتم من

ديگه از مرگ نميترسم

                     عاشق شهامتم من

با تو شاه ماهي دريا

                     بِي تو مرگ موج تو ساحل

با تو شکل يک حماسه

                     بي تو يک کلام با طل

بي تو من هيچِي نميخوام

                      از اين عمري که دو روزه

نرو تا غم واسه قلبم

                     پيرهن عزا ندوزه

با تو انگار تو بهشتم

                     با تو پر سعادتم من

ديگه از مرگ نميترسم

                     عاشق شهامتم من 

             

                        

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در پنجشنبه 8 شهریور1386 ساعت 2:12 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღبه اُميدِ سايه ي تو سايه رو كسي نبستمღ

من همون درخت سبزم     كه تو گلخونه نشستم

پُرِ برگ وبار وپُرگل        دل به هيچ كسي نبستم

تا يه روزي تو رسيدي          سايه ي سبزمُ ديدي

رختِ خستگيتُ انگار        زيرِ سايمون كشيدي

با تو برگا جون گرفتن         خون تو رگها شون گرفتن

با تو شاخه هاي خسته      رو به آسمون گرفتن

تازه اين درختِ نوپا          سري پيدا كرد تو سرها

كه يهو ازش بريدي        تك وتنها،توي سرما

رنگِ آسمون سياههِ         ديگه خورشيد نمي تابه

پايِ ريشه تو زمينه         پَرِ پَر زدن نداره

حالا يه درختِ زردم        كه تو بي كسي نشستم

به اُميدِ سايه ي تو          سايه رو كسي نبستم

 

 

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در جمعه 12 مرداد1386 ساعت 1:37 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღمامانی جونم روزت مبارکღ
 

مامان جونم روزت مبارک

TinyPic image

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در پنجشنبه 14 تیر1386 ساعت 5:47 بعد از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღده روزه ي عمراين همه افسانه نداردღ

در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد

كس جاي دراين خانه ي ويرانه ندارد

دل رابه كف هركه نهم بازپس آرد

كس تاب نگه داري ديوانه ندارد

دربزم جهان جزدل حسرت كش مانيست

آن شمع كه مي سوزد وپروانه ندارد

گفتم مه من ازچه تودردام نيفتي؟

گفتاچه كنم، دام شما دانه ندارد

اي آه،مكش زحمت بيهوده كه تأثير

راهي به حريم دل جانانه ندارد

از شاه وگداهركه دراين ميكده ره يافت

جزخون دل خويش به پيمانه ندارد

درانجمن عقل فروشان ننهم پاي

ديوانه سرصحبت فرزانه ندارد

تاچندكني قصه ي اسكندر ودارا

ده روزه ي عمراين همه افسانه ندارد

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در چهارشنبه 23 خرداد1386 ساعت 0:51 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღعشق یعنی :مردن برای دوست ღ

عشق يعني:

خواستن،امانگفتن

عشق يعني:

سوختن،اما ساختن

عشق يعني:

طغيان دل،اما لب فرو بستن

عشق يعني:

با چشم سخن گفتن

وبا حسرت سكوت كردن

عشق يعني:

راز،رازي كه حتي معشوق هم داند

عشق يعني:

خواستن براي دوست

زيستن براي دوست

بودن براي دوست

مردن براي دوست

بي آنكه باشي وبخواهي كه باشي

عشق يعني:

مناجات شبهاي تنهايي

وضو با قطرات اشك گرفتن

عشق يعني:

روزي بي صدا،بارسفربستن ورفتن

عشق يعني:

پرستش،بدون چشمداشت

نيايش،بدون خواهش

ستايش،بي صدا

صداقت،بي ريا

رفاقت،بي جفا

عشق يعني:

چون خورشيد،تابيدن برشبهاي دوست

وچون برف،ذوب شدن برغم هاي دوست

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در پنجشنبه 13 اردیبهشت1386 ساعت 0:24 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღشايد اگه پيشم بياي...ღ

ميون اين همه گناه

 دلم آخه به چي خوشه ؟

  به يک اسير شب زده

   که مرهم دلم باشه

    به يک غريبه که بياد

     دست ها رو آشنا کنه

      غنچه ي لبخندم رو باز

       با ختم گريه وا کنه

        ميون اين تاريکي ها

         سکوت چشم من چيه؟

          نقطه ي روشن صدا

         از آخر جاده کيه؟

        کدوم صداي هق هقه

       که روشني بخشه دله؟

      چاره ي درد دل من

     آخر بيت مشکله

    تو حجم و اضطراب دل

   صداي گريه آشناست

  تمسخر زشت سکوت

تو عمق گريه بي صداست

  نيمه ي رويايي دل

   کي به نگاهش مي رسه؟

    تو شعله ي کدوم نگاه

     به سايگاهش مي رسه ؟

      شايد اگه پيشم بياي

       سايه ي شب خسته بشه

        واسه فرار از دل من

         به صبح دل بسته بشه

 

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در یکشنبه 12 فروردین1386 ساعت 1:54 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღتو مثل ...ღ

 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد

قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در جمعه 25 اسفند1385 ساعت 2:47 بعد از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

و خداوند زن را آفرید
  

And The God Created The Woman

 و خداوند زن را آفريد

God Created Woman Out Of The Left Side Of Man

 خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد

 Not From His Head Ho He Above Him

 نه از سر او تا بر او مسلط گردد

 Not From His Foot To Be Trampled By Him

 نه از پاي او تا لگد كوب اميال او گردد

 But From His Side To Be Equal With Him

 بلكه از پهلوي او تا برابر او باشد

 And Arom Under His Arm To Be Supported By Him

 و از زير بازوي او تا در حمايت او باشد

 And From Nearest No His Heart

 و از نزديكترين نقطه به قلب او

 To Be Loved By Him.

 تا مورد عشق او باشد.

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت 0:54 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღღღღღღღღღ

ارزش يك خواهر را   از كسي بپرس كه خواهر ندارد.

ارزش ده ســال را   از زوج هايي بپرس كه تازه از هم جدا شده اند.

ارزش چهار سال را   از يك فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.

ارزش يـك مـاه را   از مادري بپرس كه كودك نارس به دنيا آورده است.

ارزش يـك هفته را    از ويراستار يك مجله هفتگي بپرس .

ارزش يك ساعت را    از عاشقاني بپرس كه در انتظار زمان قرار ملاقات هستند .

ارزش يك دقيـقه را   از كسي بپرس كه به قطار،اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

ارزش يك ثـانيه را    از كسي بپرس كه از حادثه اي جان سالم به در برده است.

ارزش ميلي ثانيه را    از كسي بپرس كه در مسابقات المپيك مقام نقره آورده است .

                       و

براي پي بردن به ارزش يك دوست آن را از دست بده

زمان براي هيچ كس صبر نميكند پس بياييم 

قدر هر لحظه خود را بدانيم و

قدر آن را بيشتر خواهيم دانست ، اگر بتوانيم آن را با ديگران نيز تقسيم كنيم .

                              

              

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در شنبه 14 بهمن1385 ساعت 2:41 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღغروب ღ

پرسيدند در هنگام غروب خورشيد چرا زرد رنگ است.

گفت از بيم جدايي است

خورشيد با همه درخشندگي در پايان هر روز ناپديد مي شود

و جاي خويش را به تاريكي مي دهد.

ولي آفتاب عشق جاودانه در آسمان مي درخشد و جان مي بخشد

و اين روزي است كه شبي به دنبال ندارد.

پرسيدم عشق چيست ؟

   گفت آتشي است.

گفتم مگر آن را ديده اي؟

  گفت نه در آن سوخته ام.

عشق را با تمام وجود فرياد بزن تا به جهانيان ثابت كني

تمام مسيرها به سمت مشترك مورد نظر اشغال نمي باشد

زندگي درياي بيكرانه است و ما در ساحل آن ايستاده ايم

دنيا ساحل است و آخرت درياي عظيمي است و همه ما

چون رود به سوي اين دريا روانه ايم پس چه خوب است 

كه مثل رود صاف و زلال باشيم رود اهل ركود و سستي

نيست ماهم بايد هميشه در حركت باشيم و يك لحظه از رفتن

باز نمانيم.

 

 

زندگي صحرايي بيش نيست و ما چند صباحي در اين دير خراب آباد

زندگي ميكنيم و نا گهان چشم از اين دنياي پر آشوب بر ميبنديم و به

معبود حقيقي خويش مي پيونديم پس بيا ئيد تا بيدار باشيم و دست دوستي و

برادري به هم بدهيم در شاديها شريك و در غمها ياور باشيم بيائيد تا كينه و

كدورت را از دل بيرون بريزيم و مهر و محبت را جانشين آن كنيم بيائيد تا

پاك باشيم و پاك زندگي كنيم و پاك بميريم.

 

 

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در پنجشنبه 21 دی1385 ساعت 3:40 بعد از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

تقدیم به کسی که...

وقتي به ياد ميارم كه تو با دلم چه كردي

غم ميشينه توي قلبم

بودي از تبار سنگها ، دستات از جنس جهنم

تو يه ابر تيره بودي

        توي آسمون قلبم

تو مثل ناقوس مرگي ، تو كتاب سرنوشتم

تو مثل ديو جهنم ، وحشي و درنده هستي

جاي زخم دندوناتو، روي روحم مينشوندي

موندنم كنار تو يه اشتباه بود

        نميدونم كارمن شايد گناه بود

حالا ديگه رفتي از خاطر من

خاموشه آتيش عشقت

        ميون سينه من

خاطرات نفرت انگيز تو رو

مـيسپرم به دست مـــرگ

 

                                     ٭٭٭ ساره  ٭٭٭  

    

                 

 

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم شد

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در پنجشنبه 7 دی1385 ساعت 11:21 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

یادمان باشد...
             

                         

يادمان باشد از اين پس جفايي نكنيم         

گر چه در خويش شكستيم صدايي نكنيم

خود بتازيم به هر در كه از دوست رسد    

بهر بهبود ولي نكو دوايي نكنيم

پر پروانه شكستن هنر انسان نيست    

گر شكستيم زغفلت من و مايي نكنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق           

جز براي دل معشوق دعايي نکنيم

يادمان باشد اگر شاخه گلي چيديم      

وقت پر پر شد نش سوزو نوايي نكنيم

گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم 

تا بهاران نرسيده است هوايي نكنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد       

طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيم

جان فشاني هنر بارز مردان خداست    

يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم

 

 

                        

اي كاش كه عاشق زمعشوق طلب جان ميكرد 

 تا كه هر بي سرو پايي نشود يار كسي

                     

 

                      

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در شنبه 4 آذر1385 ساعت 1:39 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

نميخوام بگم
 

                         

       

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم
چون دنيا يه روز تموم ميشه

نميخوام بگم که مثل گلی
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس
چون شب هم بالاخره تموم ميشه

نميخوام بگم که مثل آب پاک و زلالی
چون اب که هميشه پاک نميمونه

نميخوام بگم که دوستت دارم
چون منکه اصلا دوستت ندارم
بلکه من عاشقتم

 

                        

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در جمعه 5 آبان1385 ساعت 2:41 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

کاش ...
 

                        

 

کاش آسمان حرف کویر را میفهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او میکرد.

کاش واژه حقیقت آنقدربا لبهاصمیمی بودکه برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود.

کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعا ها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب میشد .

کاش شمع حقیقت محبت را در تقلای بال و پر سوز پروانه میدیدو اورا باور میکرد .

کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمیسپرد .

کاش فریاد آنقدر بیصدا بود که حرمت سکوت را نمیشکست .

کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشناتر بود .

کاش در قاموس غصه ها ، شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمیشد .

                             و بلاخره

کاش مرگ معنی عاطفه را میفهمید .

                       

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در دوشنبه 27 شهریور1385 ساعت 2:40 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |


 

                         

 

تکيه به شو نه هام نکن من از خودت خسته ترم

ما که به هم نمی رسيم بسه ديگه بزار برم

کی گفته بود به جرم عشق يه عمری پرپرت کنم

حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم

من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها

نه برده حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها

تو اين دو روز زندگی شبيه من فراوونه

يه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه

من عاشقم همين و بس غصه نداره بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسيم

تکيه به شونه هام نکن من از خودت خسته ترم

ولی هنوز عاشقتم بزار برم بزار برم بزار برم

 

                         

 

با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم . . .

 

                         Image hosting by TinyPic

 

                           

 

                    

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در جمعه 17 شهریور1385 ساعت 2:28 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |


             

روشني است آتش درون شب
و ز پس دودش
طرحي از ويرانه هاي دور.
گر به گوش آيد صدايي خشك:
استخوان مرده مي لغزد درون گور.

            ***
دير گاهي ماند اجاقم سرد
و چراغم بي نصيب از نور.
             ***
خواب دربان را به راهي برد.
بي صدا آمد كسي از در،
در سياهي آتشي افروخت.
بي خبر اما
كه نگاهي در تماشا سوخت.
             ***
گر چه مي دانم كه چشمي راه دارد با فسون شب،
ليك مي بينم ز روزن هاي خوابي خوش:
آتشي روشن درون شب.

 

   Image hosting by TinyPic

 

 

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در چهارشنبه 8 شهریور1385 ساعت 3:39 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ


                        

ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست

      ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله

                    يعني دو خط موازي كه هيچوقت به هم نميرسن

ياد گرفتم در عشق هيچ كس به اندازه خودت وفادارتر نيست

    يادگرفتم همونقدركه محبت كني، همونقدر ارزشت كم ميشه

                    و ياد گرفتم كه هر چه عاشق‌تر.......

                                     تنهاتر

 

                         

 

توي يك ديوار سنگي          دوتا پنجره اسيرن

دوتا خسته دوتا تنها             يكيشون تو يكيشون من

ديوار از سنگ سياهه            سنگ سرد و سخت و خارا

زده قفل بي صدايي              به لباي خسته ما

نميتونيم كه بجنبيم               زير سنگيني ديوار

همه عشق من و تو                قصه هست، قصه ديوار

هميشه فاصله بوده                بين دستاي من وتو

با همين تلخي گذشته           شب و روزهاي من وتو

راه دوري بين ما نيست          اما باز اينم زياده

تنها پيوند من و تو               دست مهربون باده

ما بايد اسير بمونيم               زنده هستيم تا اسيريم

واسه ما رهايي مرگه             تا رها بشيم ميميريم

كاشكي اين ديوارخرابشه       من و تو با هم بميريم

توي يك دنياي ديگه            دستاي همو بگيريم

شايد اونجاتوي دلها              درد بيزاري نباشه

ميون پنجره هاشون               ديگه ديواري نباشه

 

                

 

 

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در یکشنبه 29 مرداد1385 ساعت 2:22 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

ღعشق ممنوع ღ
                  

               

چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع !!!

 

 

              Image Hosted at ImageHosting.us

 

 

 

                

نوشته شده توسط ღღلیلاღღ در یکشنبه 22 مرداد1385 ساعت 1:5 قبل از ظهر | ღღلينک ثابتღღ |

 

Type Writer Status Bar